محمد خزائلى
301
شرح بوستان ( فارسى )
توقع براند ز هر مجلست * بران ( 1 ) از خودش تا نراند كست حكايت ( 3 ) [ يكى را تب آمد ز صاحبدلان . . . . ] يكى را تب آمد ز صاحبدلان * كسى گفت : شكر ( 2 ) بخواه از فلان بگفت : اى پسر ، تلخى مردنم ، * به از جور روى ترش بردنم شكر عاقل از دست آنكس نخورد ، * كه روى از تكبر بر او سركه كرد مرو در پى هرچه دل خواهدت * كه تمكين ( 3 ) تن نور جان كاهدت كند مرد را نفس اماره ( 4 ) خوار * اگر هوشمندى ، عزيزش مدار اگر هرچه باشد مرادت ، خورى ، * ز دوران بسى نامرادى برى تنور شكم دمبدم تافتن ، * مصيبت بود روز نايافتن به تنگى ( 5 ) بريزندت از روى رنگ ، * چو وقت فراخى كنى معده تنگ كشد مرد پرخواره بار شكم * وگر در نيابد ، كشد بار غم شكمبنده بسيار بينى خجل * شكم پيش من تنگ بهتر كه دل حكايت ( 4 ) [ چه آوردم از بصره دانى عجب . . . . ] چه آوردم از بصره ( 6 ) دانى عجب * حديثى كه شيرينتر است از رطب تنى چند در خرقهء راستان * گذشتيم بر طرف خرما ستان يكى در ميان معده انبار بود * ز پرخوارى خويش بس خوار بود ميان بست مسكين و شد بر درخت * وز آنجا به گردن درافتاد سخت نه هر بار خرما توان خورد و برد * لت انبان بد عاقبت خورد و مرد